میخواهمت ای دوریت آزمون زنده بگوری...

18 فیلم ترسناک Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
1387/05/19
۶)دل من دریاییه چشمه زندونه برام.

نمیدونم چی شد منی که از چت و این مسائل حالم به هم میخورد

رفتم سراغ چت بعد امتحانم یعنی اواسط شهریور ۸۵که ماه رمضونم بود

البته قبلا یک یا دو یار با داداشم الکی مردمو سر کار گذاشته بودیم

ولی این دفعه اون کنکوری بود و من تنهایی معتاد شدم

هم وبمو توسعه میدادم هم چت میکردم ۳تا آی دی داشتم که

یکیش ۱۰یا ۱۱تا ادی داشت  اون موقع خیلی بچه بودم از لحاظ فکری

گفتم که درسته محکم بار اومده بودم ولی خودم فکر میکردم که

اینطوری بودن که اصلا با کسی حرف نمیزنم و محل نمیدم خیلی بده و

باید یه کاری بکنم  واقعا موندم که چی شد که به خودم جرات دادم که

آی دی پسرارو اد کنم اولش فقط با دخترا بعدم کم کم معلوم میشد

یکی پسر بوده منم ادامه میدادم باهاش البته چتم تا حدی بود که

فقط سر در بیارم که طرف چیکارس کجاییه همین

میدیدم که آدم درست و حسابی تو چت پیدا نمیشه

حتی با یه آی دی که یه مدت چت کردم مثلا فکر میکردم قلبم براش میزنه

ولی نمیدونم چی شد که باهاش دعوا کردم و البته یه سوال خوبی ازم پرسید

گفت هدفت از چت کردن چیه؟؟ من فقط میخوام با مردم آشنا بشم تو چی؟؟

و من بچه کوچولو تازه فهمیدم که منم میتونم انقد خودمو اذیت نکنم

که قلبمو راحت به هر کی ندم دو دستی که احساساتمو کنترل کنم

من تا سال ۸۳هیچ خواستگار رسمی نداشتم

موقعیتم طوری بود که کسی جرات نمیکرد اسممو ببره

ولی من همیشه فکر میکردم یعنی چرا هیچکس عاشق من نمیشه آیاااا؟؟؟

نگاها ی حسرت بارخیلیارو میدیدم  ولی واسه من ارزشی نداشت

من مرد میدون میخواستم .

یعنی یه مرد پیدا نمیشه به خاطر من همه سدهارو بشکنه ؟؟

نمیدونم شایدم عجله داشتم

میخواستم مثل اینا که هی پز خواستگارای هرروزشونو میدن

منم خواستگار داشته باشم نه واسه اینکه ازدواج کنم نه

واسه اینکه مطمئن بشن خوبم خوشگلم همین

سالی یه دونه خواستگار که با ترس و لرز پا پیش بذاره و

با یه نه پا پس بکشه به درد نمیخوره ا

ز شماچه پنهون پیش خودم فکرمیکردم چراکسی نمیاد خواستگاری من

یه جورایی فکر میکردم قیافم مشکلی داره

فک کنم دلیل اصلی این چت کردنم این کمبود توجهی بود که

خودم فکر میکردم بهم میشه

خدایا چی میشد منو برمیگردوندی اون موقع تاایندفعه درست تصمیم میگرفتم ؟؟

تا خودمو اسیر این غم نمیکردم؟؟

البته همه این چت کردنا در عرض ۲هفته کمتر اتفاق افتاد

من خلی خوددر گیری داشتم خیلی مسائل برام مبهم بود

میخواستم خودم تجربشون کنم از امر و نهی خسته بودم

دلم هیجان میخواست از فرشته ظاهری بودن خسته بودم

همیشه میگفتم چطور این دوستای من کلاه این پسرا سرشون میره؟؟

چقد احمقن این آدمای تو روزنامه ها مجله ها که انقد زودباورن ولی.......

بقیش بمونه